الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
348
الهيات در نهج البلاغه (فارسى)
در خطبهء 227 مىفرمايد : واحِدٌ لا بِعَدَدٍ ، وَ دائِمٌ لا بِأَمَدٍ ، وَ قائِمٌ لا بِعَمَدٍ . تَتَلَقّاهُ الأَذهانُ لا بِمُشاعَرَةٍ ، وَ تَشهَدُ لَهُ المَرائي لا بِمُحاضَرَةٍ . لَم تُحِط بِهِ الأَوهامُ بَل تَجَلّى لَها بِها ، وَ بِهَا امتَنَعَ مِنها وَ إِلَيها حاكَمَها . لَيسَ بِذي كِبَرٍ امتَدَّت بِهِ النِّهاياتُ فَكَبَّرَتهُ تَجسيماً ، وَ لا بِذي عِظَمٍ تَناهَت بِهِ الغاياتُ فَعَظَّمَتهُ تَجسيداً ، بَل كَبُرَ شَأناً ، وَ عَظُمَ سُلطاناً . يگانه است نه به عدد و شماره ( بلكه به همتا نداشتن و بىمثل و مانند بودن ، كه « ليس كمثله شىء » ) ، و هميشه بوده و هست نه به مدّت و زمان ( زيرا زمان را به هرگونه معنى كنند ، از اينكه ذات و يا دائميّت ذات به آن موصوف باشد ، منزّه است ) ، و برپا و قائم است نه به ستون و اعتماد به وسيلهاى ( زيرا برپايىِ او مطلق و بدون اعتماد و نياز به چيزى است چون خود برپادارندهء همهء چيزهاست ، پس هيچ چيز در برپايىِ او دخالت نخواهد داشت ) . ذهنها او را تلقّى و رديابى مىكنند نه از راه مشاعر و حواس ، و آينهها ( يا رؤيتشدهها ) بر او گواهى مىدهند نه به حضور و شهادت شاهدى ( كه به آنچه به آن شهادت مىدهد حضور ظاهرى و جسمانى يافته باشد ، يا آينه و مرآتى كه صورت در آن ديده شود ) . خردها او را احاطه نكردهاند بلكه او تجلّى كرد از براى خردها به خود خردها ، و به همان خردها ممتنع شد [ و محال شد عرفان كُنه ذات او ] از آن خردها ( نه به اين معنى كه خردها سبب امتناع و استحالهء معرفت كُنه ذات گرديدند بلكه به اين معنى كه به وسيلهء خردها امتناع معرفت كُنه ذات خود را به خردها نشان داد ) ، و به سوى عقلها محاكمه كرد عقلها را ( يعنى عقلهايى كه معرفت ذات او را ممكن مىشمارند يا در هر امرى از امور انحراف مىيابند ، به همان عقلها محاكمه كرد كه همان عقل است كه اشتباهات عقل را روشن و مرتفع مىسازد ) . بزرگى نيست كه نهايت و اطراف او امتداد يافته باشند